post

روزگار ما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی دل ما را نداشت
پیش پای ما سنگی گذاشت
بی خبر از مرگ ما پروا نداشت
آخر این غصه هجران بودو بس
حسرت رنج و فراوان بودو پس......
 
 
دیگه سراغمو نگیر ، که از تو هم بدم میاد
 
دلم یه چند روزیه که ، مرگ نگاهتو میخواد
 
تازگیا حس میکنم ، مال غریبه ها شدی
 
بهتره که یادم بره ، شور یه عشق بی خودی
 
بهتره که دل بکنم ، از کلک نگاه تو
 
جدا کنم راهمو از ، راه پر اشتباه تو
 
باید منم غریبه شم مثل خودت مثل چشات
 
قلبمو سنگی بکنم از تب سرد خنده هات 
 
باید که از شهر دلت ، برم که دربدر بشی
 
تو کوچه ی نگاه من ، مثل یه رهگذر بشی
 
اگه یه روز به خاطرت ، شدم تو غصه ها اسیر
 
حالا ازت بدم میاد ، دیگه سراغمو نگیر
 
امشب که سقف بی ستاره ی اتاقم
 
 
برسرم سنگینی میکند مانده ام که از چه بنویسم؟!
 
 
 
از آنهایی که دیروز با من بودند وامروز رفته اند یا از تو که همیشه حرفهای مرا
 
 
میخوانی؟؟
 
 
از چه بنویسم؟؟!
 
 
از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت وکور است؟
 
 
از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟
 
 
از خاطراتی که با تو در باران خیس شد یا ازغزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟
 
 
از چه بنویسم؟؟!
 
 
از نامه ای که هرگز برایت نفرستادم یا ازترانه ای که هرگز برایت نخوانده ام؟
 
از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم یا از بدرودی که هرگزآن را به زبان نیاوردیم؟
 
 
من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشدباهم درآن قدم بزنیم!!
 
 
من دلبسته ی درختی هستم که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم!!
 
 
من منتظر پنجره ای هستم که عطر تو را دوباره به من نشان بدهد!!
 
من دیوانه ی ساقه ای یک پرسیاوشانم که اولین بار درخواب سپید تو رویید!
 
 
ای عشق ناگزیر:
 
 
اگرقرار باشد بنویسم باید در همه ی سطرهای دفترم حضور داشته باشی
 
 
نفسهای تو میتواند برگ برگ دفترم را از پاییز پاک کند!
 
 
من بیقرار حرفهای ناب توام
 
 
حرفهایی که هزاران سال دیگر دریک بعداز ظهر آفتابی با من خواهی گفت!!
 
 
من از اولین روز آفرینش چشم به راه نگاه جذاب توام
 
 
 
 
کی مرا می بینی؟؟!.......
 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن 1391 ساعت 15:48 توسط rose2013 | ارسال نظر(1)